بیشتر آدم‌هایی که وارد بازارهای مالی می‌شوند، مشکلشان این نیست که بلد نیستند. مشکل این است که دارند از مسیر اشتباهی جلو می‌روند.

شاید تو هم این را تجربه کرده باشی؛

چند بار وارد یک معامله شدی چون «گفتند خوب است»،

یا به یک کانال اعتماد کردی چون بقیه هم دنبال می‌کردند،

و در نهایت نتیجه چیزی جز استرس، سردرگمی و ضرر نبود. این اتفاق‌ها تصادفی نیستند. یک الگو پشتشان هست.

من علی کوروشی هستم.

۸ سال است در بازارهای مالی فعالیت می‌کنم و ۵ سال از این مسیر را به عنوان مدیر کارگزاری و صرافی گذرانده‌ام.

اما چیزی که امروز درباره‌اش صحبت می‌کنم، فقط تجربه‌ی بازار نیست…

بلکه درک عمیق‌تری از رفتار آدم‌ها در مواجهه با پول، ریسک و تصمیم‌گیری است.

اگر احساس می‌کنی سرمایه‌گذاری برایت تبدیل به یک مسیر مبهم شده،

احتمالاً اینجا همان جایی است که باید از نو نگاهش کنی.

علی کوروشی مربی سرمایه گذاری

داستان من

وقتی اولین‌بار وارد بازار شدم، مثل خیلی‌های دیگر فکر می‌کردم اگر تحلیل بلد باشم، همه‌چیز حل می‌شود. نمودارها را یاد گرفتم، استراتژی‌ها را امتحان کردم، اخبار را دنبال کردم.

اما خیلی زود متوجه شدم واقعیت چیز دیگری است. بازار فقط عدد و نمودار نیست؛ بازار، ترکیبی از تصمیم‌های انسانی مثل ترس، طمع، عجله و امید است.

در طول این سال‌ها، بارها دیدم افرادی که از نظر فنی قوی بودند، فقط به‌خاطر یک تصمیم هیجانی، بخش بزرگی از سرمایه‌شان را از دست دادند. و در مقابل، کسانی که شاید دانش کمتری داشتند، اما خودشان را بهتر می‌شناختند، مسیر پایدارتری داشتند. این تضاد برایم سؤال شد. چرا دو نفر با شرایط مشابه، نتایج کاملاً متفاوتی می‌گیرند؟ پاسخ کم‌کم روشن شد، مسئله فقط دانستن نیست، مسئله چگونه تصمیم گرفتن است.

در ۵ سالی که به عنوان مدیر کارگزاری و صرافی فعالیت کردم،

با واقعیت بازار از نزدیک‌تر از همیشه روبه‌رو شدم. دیگر فقط تصمیم‌های خودم نبود که اهمیت داشت، بلکه رفتار هزاران کاربر را می‌دیدم. از لحظه‌ای که وارد بازار می‌شدند، تا زمانی که یا رشد می‌کردند یا با ضرر خارج می‌شدند. یک الگو مدام تکرار می‌شد:

بیشتر افراد نه به‌خاطر ندانستن،

بلکه به‌خاطر تقلید از دیگران ضرر می‌کردند. دنبال سیگنال، دنبال راه میان‌بر، دنبال کسی که به‌جایشان تصمیم بگیرد. این تجربه برای من یک درس جدی داشت، بازار به کسانی پاداش می‌دهد که مسئولیت تصمیم‌هایشان را می‌پذیرند، نه کسانی که فقط دنبال دنباله‌روی هستند. و این همان چیزی بود که مسیر کاری من را تغییر داد.

من چه کمکی می‌کنم؟

یک جایی از مسیر، متوجه شدم اگر همین روند را ادامه بدهم، فقط دارم بخشی از یک چرخه تکراری می‌شوم. چرخه‌ای که در آن، آدم‌ها وارد می‌شوند، به امید سود سریع، و بعد از چند تصمیم اشتباه، با ناامیدی خارج می‌شوند. سؤال اصلی برایم این شد، چرا با وجود این‌همه آموزش و ابزار، نتیجه برای اکثر افراد تغییر نمی‌کند؟ چون هیچ‌کس به ما یاد نداده متناسب با خودمان تصمیم بگیرند. همه درباره استراتژی حرف می‌زنند، اما کمتر کسی درباره شخصیت، تحمل ریسک، شرایط زندگی و هدف‌های واقعی افراد صحبت می‌کند. از همان‌جا تصمیم گرفتم تمرکزم را تغییر بدهم. 

امروز کاری که انجام می‌دهم، متفاوت از آموزش‌های رایج است. من به تو سیگنال نمی‌دهم، نمی‌گویم چه چیزی بخری یا بفروشی، و قرار نیست یک نسخه آماده جلویت بگذارم. کاری که انجام می‌دهیم، این است، کمک می‌کنم سبک سرمایه‌گذاری مناسب خودت را پیدا کنی. سبکی که با شخصیت تو، میزان ریسک‌پذیری‌ات، شرایط مالی‌ات و هدف‌هایی که داری هماهنگ باشد. یاد می‌گیری چطور تصمیم بگیری، نه اینکه فقط از دیگران پیروی کنی. یاد می‌گیری چه زمانی وارد شوی، چه زمانی صبر کنی و چه زمانی خارج شوی. این یعنی ساختن یک مسیر شخصی، نه دنبال کردن کانال‌های سیگنال که اکثرا کلاهبرداری است.